
کدام جنگ؟ کدام دشمن؟
من دارم میبینم صحنه
را، میبینم تجهیز را، میبینم صفآراییها را، میبینم دهانهای با حقد و
غضب گشودهشده و دندانهای با غیض به هم فشردهشده را؛ علیه امام و علیه
انقلاب و علیه آرمانها … چه بکنم اگر کسی نمیبیند؟
قدم اول دشمن در جنگ
نرم این است: «کدام جنگ؟». وقتی جنگی نباشد دشمنی هم نیست، پس مبارزهای
هم نیست. در این حالت میتوان به راحتی در خاک «دشمن غافل» عملیات کرد
بدون آنکه آب از آب تکان بخورد. در سوی مقابل قدم اول مبارزان و
آزادیخواهان این است: «جنگ است!». تشخیص موقعیت جنگی و اعلان فرمان دفاع،
اولین قدم در مبارزه است …
با کوفتن بر طبل جنگ،
غبار غفلت از چهرهی عبوس مستضعفین برمیخیزد و خونی در رگهایشان جاری
میشود. جنگ حق و باطل یک حرف انتزاعی یا تبلیغی نیست. مواجهه همهجانبه
دو جبهه مؤمنین و مشرکین-کفار یا در لسان حضرت امام روحالله مستضعفین در
برابر مستکبرین، امری واضح و غیرقابل انکار است. سربازان، افسران و
فرماندهان این جنگ کسانی هستند که به این جنگ اعتقاد دارند، کسانی که
میدانند غربِ اومانیستِ لیبرال-دموکرات با اسلام فقاهتی سر جنگ دارد، با
فریادِ در گلوی تاریخ پیچیدهی محمد (ص) دشمنی دارد و هنوز سمیه و یاسر و
بلال را شکنجه میدهد و برای مستضعفین جایی جز «شعب ابیطالب» باقی
نمیگذارد. کسانی که اعتقاد به این جنگ ندارند، حتی اگر در حوزه سرزمینی
خودی باشند، غیرخودی محسوب میشوند.
اعلام «جنگ نرم» توسط
ولی فقیه، پرده از یک «واقعیت موجود» برداشت. اشاره به تهاجم فرهنگی، سپس
شبیخون فرهنگی و آنگاه ناتوی فرهنگی را به یاد بیاورید. اما این بار کار
به جایی رسیده که بحث «جنگ» پیش آمده است. «جنگ نرم» عبارتی است که هم در
ساحت اعتقادات، هم سیاست و هم فرهنگ و هنر بسیاری از مسائل را روشن
میکند؛ جبههها را خطکشی میکند؛ تکلیفها را روشن میکند و … . اولین
تأثیر «اعلان جنگ» توسط حضرت آقا باید این باشد که غفلت ما از بین برود؛
که نکند با لگد دشمن بیدار شویم.
جنگ نرم؛ نه جنگ سرد!
جنگ سرد به حالتی گفته
میشود که طرفین خصومت آشکار دارند اما به طرف همدیگر شلیک نمیکنند. شهید
آوینی عبارتی دارد که «دو گرگ گرسنه و تیزدندان که از ترس دندان یکدیگر
حمله نمیکنند و فقط غرش میکنند». این جنگ سرد است، اما جنگ نرم به بیان
حضرت آقا «جنگ با استفاده از ابزارهای فرهنگی» است. جنگ نرم را میتوان
بخشی از جنگ سرد دانست. اگر بیشتر بار جنگ سرد بر دوش سیاستمداران و
صاحبان قدرت است که پنجه در پنجه دشمن بیاندازند، در جنگ نرم این وظیفه بر
دوش کسان دیگریست. تعریف رهبری از «دانشجو» به عنوان «افسر» و «استاد» به
عنوان «فرمانده» به خوبی این تمایز را آشکار میکند.
جنگ نرم بیش از آنکه
«سرد» باشد «نرم» است، بیش از آنکه از ابزاری چون «قدرت» استفاده کند از
«غفلت» استفاده میکند. آرام و خیزان میآید، به اسم هنر، به اسم فرهنگ،
به اسم همایش و کتاب و علم. به اسم تفلسف ایمانزدایی میکند، به اسم
روشنگری غیرت را محو میکند، به اسم تفکر یاد مرگ را از بین میبرد، به
اسم شبکه اجتماعی حیا را ذوب میکند و پردهها را میدرد. لیبرال دموکراسی
قبل از آنکه یک فراگفتمان یا پارادایم باشد یک مذهب است، لیبرال
دموکراتهای انگلوساکسون نیازی به «لژ فراماسونری» یا «چمدان دلار» ندارند
که کسی را به استخدام خود درآورند. کافی است ما از یاد مرگ غافل شویم و در
دور باطل «لذت برای زندگی؛ زندگی برای لذت» سرازیر شویم. آن وقت خودمان هم
پول میدهیم که به لیبرال دموکراسی خدمت کنیم! با توهم توطئههای کهنه و
نخنما نمیتوان با این باربی هزار داماد جنگید؛ چرا که نه استالین و
خروشچف ـ که خود امپریالیست بودند ـ و نه هیچکدام از دشمنان کوچک و بزرگ
امپریالیسم، طرفی از این «دیگرجاسوسبینیها» نبستند.
میوه امپریالیزم جز جنگ
نیست. جنگ نرم، بخشی از جنگ سرد است. هجوم فرهنگی به جمهوری اسلامی از یک
سو و تهدیدهای نظامی و تحریمی ایالات متحده علیه ایران از سوی دیگر، دو
تیغهی یک قیچی هستند.
اگر شیوه این جنگ را
بلد نیستیم و اگر به دین و فرهنگمان تسلط کافی نداریم بهتر است سکوت کنیم
تا اینکه با حرفهایمان خود را اسباب مضحکه «غیرخودیها» و «اوباش» کرده
باشیم.
به نقل از دریای خون